تو آن بهانه ای که مسلم نمی شوی هم می شوی دچار من و هم نمی شوی یک مشت سکه ای که من از ترس گم شدن هر صبح می شمارمت و کم نمی شوی مانند پازلی که بهم ریختی و من هر کار میکنم تو منظم نمی شوی بیهوده است راه من و تو ز هم جداست تو یک فرشته هستی و آدم نمی شوی...