يادمان باشد
به دل كوزه آب
كه به آن سنگ شكست
بستى ازروى محبت بزنيم
تا اگرآب در آن سينه پاكش ريزد
آبرويش نرود
يادمان باشد فردا, نازگل را بكشيم
حق به شب بو بدهيم
ونخنديم دگر, به تركهاى دل هرگلدان
و به انگشت نخى خواهيم بست
تافراموش نگردد فردا
زندگى شيرين است